بدون شرح

در حسرت یک جرعه از آن خنده ی نابم
هرچند همان خنده کند خانه خرابم
ای هست من سالبه ، ای موجبه ی کل
هیهات که تا با تو شدن در تب و تابم
شب فرصت باریدن باران غزل هاست
تا شب بشود ملعبه ی رنج و عذابم
شب فرصت ابری شدن و اشک سرودن
اجلال نزولت به خیالاتم و خوابم
تلفیق دو چشمان سیاه و لب سرخش
دردا که میسر نشود جز به سرابم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 19:39 توسط @طاهری@
|
(به نام آن که سایبان محبت و رحمت است)